کامل و بیگانه / سخنی از دکتر ابراهیمی دینانی| ویکی پدیا فارسی

کامل و بیگانه / سخنی از دکتر ابراهیمی دینانی

کاملی  گفتست  آن  بیگانه  را           کآخر ای خر  چند روبی  خانه  را

چند داری روی خانه  پاک  تو          خانه چاهی کن  برافکن خاک  تو

تا چو خاک تیره برگیری ز راه           چشمه روشن  برون جوشد  ز چاه

آب  نزدیکست چندینی  متاب     چون فرو بردی دو گز خاک اینت آب

کار  باید کرد  مرد کار  نیست           ورنه تا آب از تو  ره  بسیار  نیست

 

       شیخ عطار در این داستان دو نکته را طرح می کند یکی تقابل و برخورد کامل و بیگانه و دیگر اینکه انسان دو عالم دارد. کامل و بیگانه دو اصطلاحی است که شیخ عطار آنها را در نسبت با ارتباط با حق مطرح می کند به این ترتیب که کامل کسی است که با حق تبارک و تعالی آشناست، با او ارتباط دارد و از جانب او سخن می گوید و بیگانه کسی است که کامل نیست به این ترتیب اگر کسی کامل نباشد بیگانه است.

       ظاهر داستان این است که کامل به بیگانه می گوید در رسیدگی به امور روزمره خانه دچار افراط شده است و بهتر است که چاه بکند و این زبان رمز و ادب این واقعیت است که پرداختن مفرط به امور ظاهری انسان را از پرداختن به باطن خود باز می دارد و چاره این است که انسان از طریق اندیشه به چاه باطن و قلب برود تا به آب معرفت که حیات ابدی به اوست برسد....